شوهرخاله ام " آقا مرتضی رستمی" حق بزرگی به گردن همه ما داشت. ایشان یک مرد به تمام معنا بود. اهالی شهرک مهدیه و اسلامشهر و باغ فیض و چهاردانگه حتما او و خاله ام خانم "توران محمدی " را خوب میشناختند.
خاله ام "توران" یک ماما بود و چون آن زمان ماما و قابله ای تا "شهریار" و نزدیک های "ساوه" نبود ، ایشان بسیاری از فرزندان آن سرزمین را به دنیا آورده اند. "خانم محمدی" معروف بود.
ما تا زمانی که خانه ی خودمان را بسازیم در طبقه دوم خانه ی خاله توران زندگی می کردیم. من تا چهارم دبستان در مهدیه درس خوانده ام. خانه ی خاله توران نبش کوچه 16 بود و چهارتا مغازه زیرش بود.
خانه ما در انتهای کوچه ششم بود.
مرگ ناگهانی آقامرتضی رستمی همه را شوکه کرده بود. وقتی من و مادرم سرصبح به بیمارستان ساسان در بلوار کشاورز رسیدیم چند دستگاه اتوبوس واحد پارک کرده بودند.
جمعیت عظیمی برای ملاقات ایشان آمده بودند. من در تمام عمرم اینقدر از عشق مردم نسبت به یک نفر شخص عادی ندیده بودم.
آخرین ملاقات من با عمومرتضی (ما صداش می کردیم عمومرتضی) در اتاق ccu بیمارستان ساسان بود. صداش کردم عموجان منم اسماعیل ... جوابی نیامد. چندتا شیلنگ به دهان و دماغش وصل بود. و روز بعدی آن روز فوت شدند.
باور کردنی نبود که این شخص بی احتیاطی کند و خودش را به دام مرگ بفرستد.
عمومرتضی تمام دوران کودکی و نوجوانی مرا پدری می کرد. یادم هست که اولین بار که صورتم را تیغ زدم صورتم را بریدم. عمومرتضی گفت: دیگه مرد شدی پسر. این ریش تراش من رو می تونی استفاده کنی و من دیگه اینقدر خوشحال بودم هر روز الکی ماشین ریش تراشی رو برمی داشتم و صورتمو اصلاح می کردم.
او راننده شرکت "مینو" بود و در بسیاری از سفرهای داخل استان تهران مرا با خود می برد. در راه از جوانی هایش صحبت می کرد و گفتنی ها داشت. و همیشه تذکر می داد: مراقب رفتارتان باشید. یک مرد نباید به ناموس دیگری چشم داشته باشه و ...
در مراسم تدفین و تشییع ایشان بسیاری از بستگان از شهرهای دور و نزدیک و مردمان خوب شهرک مهدیه و فردیس آمده بودند.
فکرکنم قطعه 102 بود . مادربزرگم خانم بلقیس مقدم هم آنجا دفن شده اند.
فوت عمومرتضی به منزله وقوع یکسری طوفانهای سهمگین در کل خانواده های ما بود. چون ایشان بعنوان بزرگتر هرنوع مشکلی را حل می کردند.
پس از مراسم هفتم زنهایی خاک برسر ریخته می آمدند که چه باید بکنیم ؟!! چون آقا مرتضی در خفا به ایشان از لحاظ مالی بدون چشمداشتی ، کمک می رساند. "من مطمنم حسان و صدقه هایشان نزد خداوند منظور شده هست".
من علاقه خاصی به ایشان داشتم و درسهای زیادی یاد گرفتم.
من ایمان دارم هرکس یا کسانی که باعث مرگ نابهنگام ایشان شدند روزی در همین دنیا اعتراف خواهد کرد فقط زمان روشن خواهد کرد.
روزی بدنیا آمده ایم و روزی هم خواهیم رفت
و وای بحال کسانی که با رمالی و جادوگری و ساحری و دعانویسی سعی دارند از این مکافات بگریزند.
برچسب:
نویسنده: آرتین پورحسین