مرحوم پدرم مردی بود با سواد و معلم ادبیات بود.باید اعتراف کنم گرچه من سالها در کنارش بودم ولی چیز زیادی از ایشان کسب نکردم.
پدر همیشه می گفت: در این دنیا چیزی هرگز "مخفی" نمی ماند ، پس مراقب باشید فریب شیطان را نخورید.
در زمان ما یکی از تفریحات جذاب و هفتگی ما این بود برویم مغازه" آقای ریحانی" یک مجله "دادهها هفتگی" و "جوانان امروز" بخریم و با سرعت به خانه بیاوریم.
حالا چرا باسرعت:
اهل خانه ما همه کتاب خوان و مجله خوان بودند و هرکس یک قسمت از مجله را دنبال می کرد.
خواهر بزرگترم داستانهای دنباله دار و رمانتیک را دنبال می کرد و من هم قسمت دادستانهای جنائی و پلیسی را
خواهر دیگرم از الگوهای خیاطیش استفاده می کرد و هرکس بنا بر ذوق و سلیقه اش این مجلات را دنبال می کرد.
در داستانهای پلیسی و جنائی که من دنبال می کردم داستانها واقعی بودند و سرگذشت افرادی بود که زندگیشان براثر غفلت به پای چوبه دار می رسید.
البته باید تشکر کنیم و قدردانی کنیم از نویسندگان همه قسمت های مجلات زیرا این داستانها و روایات و دادهها ،بسیار به جوانان ما کمک می کند. من از همه جوانان تقاضا می کنم هرازگاهی کتابی یا مجله ای کاغذی و چاپی را مطالعه کنند چون خیلی مفید هست. حالا هرکس به ذوق و سلیقه ای که دارد می تواند بهره مند شود.
در تمام دادستانهای جنائی ، یک یا چند نفر تبانی می کنند و مالی را بالا می کشند و حتی گاهی مرتکب قتل هم می شوند!!
ولی آنچه که من در طول این 55 سالی که خداوند بمن عمر داده و دیده ام هیچ خلافی نیست که روزی عیان نشود.
حتی اگر سالها بطول بیانجامد.
بالخره روزی برای همگان آشکار خواهد شد.
ادامه دارد
برچسب:
نویسنده: آرتین پورحسین