در آستانه تولد املش نيوز: - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:26
اين وبلاگ شخصي اينجانب است. من يك ايرانيم و طبق قانون رايج جمهوري اسلامي ايران مي توانم هر مطلبي كه مغاير با شئونات اسلامي و ضد ارزشي نباشد را درج كنم. اميدوارم كه سوء تعبير اعمال نشود.
ياد پدر بخير - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:26
ششم مردادماه ، روز درگذشت معلمي دلسوز ، پدري مهربان و مردي از تبار پاكان و حلال خوران ، "محمدرضاصوفي" را گرامي مي داريم. موضوعات مرتبط: عموميبرچسبها: محمدرضاصوفي
پيرزن - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:26
پيرزن آرتروز داشت . اصلا حالش خوب نبود. از شب تا صبح فقط راه مي رفت. او در طبقه فوقاني عمارت مسكوني پدرم زندگي مي كرد. نامش مريم بود. و همه او را مريم خانم صدا مي كردند. مي گفتند كه در زمان شاه گور به گور براي خودش برو و بيايي داشته و زن "خان" بوده است. پدرم مي گفت: او مادربزرگ شماست و بايد به او اح...
خبر راه اندازي وبلاگ ادبي "چيكه" - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:26
به اطلاع دوستان و بازديدكنندگان محترم مي رساند وبلاگ ادبي "چيكــــه" راه اندازي شد. براي دستيابي به اين وبلاگ به آدرس:www.chikkeh.blogfa.com مراجعه فرماييد و يا اينجا كليك كنيد موضوعات مرتبط: عموميبرچسبها: چيكه, صوفي, آزيتا
روزي كه املش عريان شد. - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:26
سفري كوتاه به دوران كودكي در وادي خيال يكهو مارا به سمت باغ ملي يا همان پارك كوچك نزديك خانه ي پدريمان مي كشاند. الاكلنگ و دوتا سرسره يكي بلند كه من مي ترسيدم بالايش بروم و ديگري كوتاه تر كه از آنجا مي توانستم نانوايي مشت بازعلي را ببينم كه پدرم در صف طويل نانوايي مشغول توضيح دادن ايهام و ايجاز و اس...
دل نوشته هايي از سر بندگي - تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 0:16
!خدایا تو معرکه ایما یک باغچه ی کوچک داریم که توی آن یک درخت انار است.هر روز نگاهش می کنم و به او فکر می کنم.به ریشه هایش فکر می کنم که تا کجا ها رفته و چه کار می کند؟فکر می کنم درخت برای بزرگ شدنش درد می کشد؟هر وقت برگ هایش می ریزد، توی د
پيرزن - تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 0:16
پيرزن آرتروز داشت . اصلا حالش خوب نبود. از شب تا صبح فقط راه مي رفت. او در طبقه فوقاني عمارت مسكوني پدرم زندگي مي كرد.نامش مريم بود. و همه او را مريم خانم صدا مي كردند. مي گفتند كه در زمان شاه گور به گور براي خودش برو و بيايي داشته و زن "خان" ب
تشكر و قدرداني - تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 0:16
اين پست را اختصاص داده ام به سوالاتي كه جمعي از دوستان و كساني كه منت بر ديده ما گذاشته اند وبلاگ ما را مورد عنايت خود قرار داده و نيز زحمت كشيده اند مطالبي ارسال كرده اند.قبل از هرچيز وظيفه خود مي دانم كه از همه بازديد كنندگان محترم خصوصا همشه
اول - تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 0:16
مادر که دستهایش بر اثر شستن رخت چرکها با آب سرد و صابون تایدی حسابی قرمز شده بود با دستان کفی با آرنجش به درب اتاق زد و رفت جلوی پدر ایستاد و با عصبانیت گفت: آقا ما ناموست هستیم تورو خدا فکری بکن این وضع نمیشه ما به کجا برویم که
بيوه زمستان - تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 0:16
هوا ابری است.. اندكي باران مي بارد و سوز زمستان و سرما بر سر و رویم میچکد...آخ كه دلم چقدر برای زندگی تنگ شده است..شال گردنت کجاست؟زن دست هایش را جلوی صورت مرد می گیرد گرماي دست هاي رنگ و رو رفته زن قدري سرما
تعريف شياد - تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 0:16
چند وقت است كه دنبال فرهنگ لغت مرحوم پدرم كه نوشته استاد معين بود مي گشتم و پيدا نكردم. به ناچار دست به دامان اينترنت شدم و توانستم از لغت نامه آنلاين معني كلمه "شياد" را بيابم. 1 - کسی که دیوار را گچ یا کاهگل اندود می کند. 2 - حیله گر. &#13
روزي كه املش عريان شد. - تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 0:16
سفري كوتاه به دوران كودكي در وادي خيال يكهو مارا به سمت باغ ملي يا همان پارك كوچك نزديك خانه ي پدريمان مي كشاند. الاكلنگ و دوتا سرسره يكي بلند كه من مي ترسيدم بالايش بروم و ديگري كوتاه تر كه از آنجا مي توانستم نانوايي مشت بازعلي را ببينم كه پد