درختان كهنسال خيابان پارك كه به اصول و به دقت خاص كاشته شده بودند مانند چتري زيبا چهره زيبايي به اين منطقه مي داد.
درست شبيه خيابان لاهيجان كه به مسجد شعربافان مي خورد. مرحوم خاله ام مي گفت: اين دوتا خيابان (لاهيجان و 1) براي من خيلي شباهت دارند. انگار درختان را در فواصل منظم با دقت يك باغبان كاشته شده بودند.
صبح يك روز جمعه كه براي خريد نان رفتيم صحنه ي فجيعي از كشتار بيرحمانه درختان را شاهد بوديم.
براستي صحنه ي عجيبي بود. املش لخت شد.
گذر از سالها و رد كردن چندين تقويم سالانه بما آموخت كه ثروتها و مالها همه فانيست و آنچه از فرد مي ماند يك خاطره خوش و "خدابيامرزي" و يك خاطره ي تلخ و "خدالعنتش كند" خواهد ماند و جز اين نيست.
مي گفتند مامورين شهرداري در روزهاي كاري چندبار براي قطع درختان آمده بودند و بازاريان و كسبه مانع شده بودند. ولي كسي فكر نمي كرد آنها سرصبح يك روز جمعه كه همه جا تعطيل است براي قطع اين درختان كهنسال برنامه ريزي كنند.
گفتند: آقاي شهردار گفته بايد خيابان عريض شود و براي سرچور يك خط تاكسي بگذارند. فضا براي پارك تاكسي ها نيست و براي همين درختان را قطع كرده اند!!.
چند هفته اي يك دانه !! تاكسي گذاشتند كه مثلا توانسته مسير تاكسي هاي املش را از صراط المستقيم خارج نمايند و مانند ساير شهرها چند خط مختلف براي عبور و مرور تاكسي ها اختصاص دهند.
كجا رفت آن آقاي شهردار:
داداش توانستيد براي تاكسي ها خط و مشي تعيين كنيد؟! كه مثلا سرچور هم داراي ايستگاه تاكسي شود؟
نتوانستيد.
هنوز زخم قطع درختان خيابان پارك املش التيام نيافته بود ديگري آمد پارك را منهدم كرد.
كه مي خواهد ظرف مدت كوتاهي پروژه اي جديد را در اين منطقه اجرا كند!!. زهي خيال باطل
پارك املش (همان ميرزاكوچك خان) بدليل اينكه در وسط شهر بنا شده بود و از طرفي سه شنبه بازار املش هم در اينجا داير مي شود براي بازاريان و كسبه و نيز مردم اطراف كه به بازار مي آيند بسيار حايز اهميت بود.
بسياري از مردم در روز سه شنبه كه بازار هفتگي برپا مي شود در اين پارك مي نشستند و بچه هايشان با همان دوتا سرسره ي رنگو رو رفته و الا كلنگ زنگ زده ، بازي مي كردند.
قرارهايشان در اين محل بود. معركه گيرها در اين محل پر از جمعيت "معركه " برپا مي كردند و خلاصه باهمه ي كمبودهاي شهر مي شد ساعاتي در پارك نشست روزنامه اي خواند و دوتا دوست و آشنا را ديد. خصوصا اين براي خانمهاي خانه دار منطقه ، خيلي مهم بود. آنها كه ديگر چيزي نداشتند!!
خلاصه دوسالي هست به امان خدا پارك را داغوان كرده "حتا به مستراحش" هم رحم نكردند. آقاي شهردار بزرگوار : همشهري ارجمند
ما خودمان به شما راي داديم . فكر كرديم سواد عمراني و شهر اداره كردن داريد . شما فكر نكرديد اگر اين پروژه شما اگر سه سال طول بكشد بازاريان اطراف پارك كجا بايد قضاي حاجت نمايند؟
بي هنري و بي تدبيري تاكي؟من جاي شما خجالت مي كشم.
من اگر جاي شما بودم با زن وبچه از اين شهر مهاجرت مي كردم كه ديگر مردم اين شهر را نبينم و زير بار نگاههاي سنگينشان ذوب نشوم.
برچسب:
نویسنده: آرتین پورحسین