خرید بک لینک
کرونا وقتی آمد خیلی ها ترسیدند. و ترس هم داشت. ما بسیاری از عزیزانمان را از دست دادیم. بسیاری از خانواده ها بی سرپرست شدند یا خیمه شان فرو افتاد. بنوبه خودم تسلیت عرض می کنم.ولی کرونا برای "من" برکت بسیار بزرگی بود!!سالهاپیش مرحوم پدرم محمدرضا صوفی که دبیر ادبیات شهرمان املش بود و در سرودن اشعار تبحری خاص داشت (گرچه اشعارش مناسب چاپ نیست و بیشتر خانوادگیست!) نوشته بود : مکن اسماعیل را محتاج (کسی) بجز ذات باریتعالیاین زیباترین دعایی بود که پدرم برایم با تمام نافرمانی هایم کرده بود. فرزند نامطیع حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 2:45

مقدمه پنجشنبه دوم اسفند ۱۴۰۳ 18:0 مرحوم پدرم مردی بود با سواد و معلم ادبیات بود.باید اعتراف کنم گرچه من سالها در کنارش بودم ولی چیز زیادی از ایشان کسب نکردم.پدر همیشه می گفت: در این دنیا چیزی هرگز "مخفی" نمی ماند ، پس مراقب باشید فریب شیطان را نخورید.در زمان ما یکی از تفریحات جذاب و هفتگی ما این بود برویم مغازه" آقای ریحانی" یک مجله "داده‌ها هفتگی" و "جوانان امروز" بخریم و با سرعت به خانه بیاوریم. حالا چرا باسرعت: اهل خانه ما همه کتاب خوان و مجله خوان بودند و هرکس یک قسمت از مجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 2:45

یادی از یک دوست و همسایه پنجشنبه دوم اسفند ۱۴۰۳ 18:8 یکی از دوستان که همسایه ما بود و کشته شد اتفاقا پلیس بود. یروز ازش پرسیدم : پلیس ها چطوری قاتل هارو پیدا می کنند؟خدارحمتش کنه . گفت: یک قانون هست در مسایل جنائی و قتل و ... که کارگاهان بهش توجه خاص دارند."قاتل به صحنه جرم برمی گرده"دوباره ازش پرسیدم ایا میشه کسی قسر در بره و کسی متوجه نشه؟خدا رحمتش کنه: یچیزی جالبی گفت: اگر 100 سال هم بگذره مطمن باشید خدایی هست که رسوا می کنه.یادی کنیم از شادروان "حسین تختی " همسایه و هم کلاسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 2:45

آقا مرتضی رستمی 1 پنجشنبه دوم اسفند ۱۴۰۳ 18:33 شوهرخاله ام " آقا مرتضی رستمی" حق بزرگی به گردن همه ما داشت. ایشان یک مرد به تمام معنا بود. اهالی شهرک مهدیه و اسلامشهر و باغ فیض و چهاردانگه حتما او و خاله ام خانم "توران محمدی " را خوب میشناختند.خاله ام "توران" یک ماما بود و چون آن زمان ماما و قابله ای تا "شهریار" و نزدیک های "ساوه" نبود ، ایشان بسیاری از فرزندان آن سرزمین را به دنیا آورده اند. "خانم محمدی" معروف بود.ما تا زمانی که خانه ی خودمان را بسازیم در طبقه دوم خانه ی خاله ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 2:45

بازی با شیطان جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ 14:39 آنچه برای خودم پیش آمده را بازگو می کنم. توهین به دین و آیین کسی ندارم. نوشته ها فقط جنبه آگاه سازی دارد و بس.من فکر کنم اگر کسی بخواهد شیطان را بشناسد اول باید یک دوره 5 ساله بگذرونه تا بفهمه این ملعون کیه یا چیه؟!تمام قتل ها ، تمام دزدی ها ، تمام نزاع ها ، تمام بلاها و بیماری ها و بی برکتی ها را این ملعون باعث میشه و خیلی دوست داره بازی کنه و خودش را خدا بخواند و مردم او را پرستش کنند.فراموش نکنیم که اگر یک تردست تمامی رازهایش راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 2:45

آیا جادو و طلسم هست؟! جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ 15:27 این پرسشی هست که خیلی ها منکر آنند و بعضی هم تاییدش می کنند. برای آگاهی بیشتر برگردیم به داستانهای قدیمی: تا آنجا می دانیم که وقتی موسی نبی از جانب خدای متعال ماموریت یافت که به نزد فرعون برود: پس‌ خداوند به‌ وی‌ گفت‌: «آن‌ چیست‌ در دست‌ تو؟» گفت‌: «عصا.» 3 گفت‌: «آن‌ را بر زمین‌ بینداز.» و چون‌ آن‌ را به‌ زمین‌ انداخت‌، ماری‌ گردید و موسی‌ از نزدش‌ گریخت‌. 4 پس‌ خداوند به‌ موسی‌ گفت‌: «دست‌ خود را دراز کن‌ و دُمش‌ را بگیر.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 2:45

امروز داشتم گشتی در دنیای مجازی می زدم سرچ کردم "فرار زن شوهردار" سایتی باز شد به این نشانیزن نوشته :سلام. من حدود سه سال هست شوهر دارم و باکره هستم. میخواهم از شوهرم جدا بشوم ولی اون به هیچ وجه طلاق نمیدهد. من کس دیگری را دوست دارم و میخواهم با او فرار کنم و هیچ رابطه نامشروع نمیخواهم انجام بدهم و فقط میخواهیم ازدواج بکنیم. آیا جرم من و اون طرف چی هست؟ اصل لینک اینجاحالا جالب اینه آخرش نوشته جرم من چیه؟واقعیت فکر کنم یک روح هرزگی در آسمان ایران راه افتاده و با داس و تبر خود دارد بنیان خانواده ها را درو می کند. زندگی در این فضا بسیار سخت است. البته فقظ همین یکی نیستن ما هر روزه می بینیم که خانم با 20سال زندگی و نوه داره در خیابان عشقبازی می کنه و شوهر بیچاره هم نمی تواند کاری انجام بدهد. بمحض اعتراض مرد مهریه را به اجرا می گذارند و مرد زندانی میشود. از طرفی برای مرد هم قابل تحمل نیست که زن عقد کرده اش در خیابان مانور زیبایی اندام بگذارد.بجاست دولت مردان و حقوق دانان ما هرچه سریعتر این زنان خیابانی و فراری را جمع کنند و پس از اصلاح و تربیت به جامعه بازگردانند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: يکشنبه 23 بهمن 1401 ساعت: 23:16

من نوه ی بزرگ حاجر اقا ناصر هستم.من تازه در سن 48 سالگی فهمیدم که کرمی بیش نیستم. چه رسد به انسان!! پدربزرگم در رشت خود دارای زن و فرزندان بود و ملاک و تاجر بود. و تاجر موفقی هم بود. هیچ کس نیست که بگوید: حاج اقا ناصر مال حرامی را به ناحق بدست آورده باشد. پدربزرگم خود در رشت اقامت داشت و صاحب زن و فرزند بود. به سفارش یکی از دوستانش به املش می آید و با نجیب زادگانی آشنا میشود. و اقدام به خریداری زمین ها و شایزارها و باغات چای می کند. بنا به اظهارات فردی معتمد دختر بزرگ آمحمد عادلی پور را خواستگاری می کند و ایشان ازدواج می کنند. و ما از زن دوم حاج اقاناصر هستیم. ما دراین سالها با خانواده های صوفی و عموهای ناتنی یمان ارتباطی نداشتیم و حتا از نزدیک نمی شناسیم ولی با صمیم دل همیشه دوستارشان بودیم و هستیم.البته مرحوم پدرم درباره دکتر علی آقا و حسین آقا برایم صحبت کرده بود ولی من افتخار مصاحبت با ایشان را نداشتم. آنچه مرا واداشت که این مطالب را بنویسم مبحث دیگریست نه درج شجره نامه. دوست عزیزم دکتر ایرج دلکش یک وبلاگ بسیار پرمحتوا از شجره نامه قوم صوفی سالهاست بارگذاری و تدوین فرموده که من همیشه ممنون ایشان و زحماتشان هستم. برای دکتر ایرج دلکش هرجا که هستند آرزوی بهروزی و موفقیت دارم. یکی از سوالهایی که همیشه برایم مطرح بود رابطه ما با عمه و عموهایم بود. من دوتا عمو دارم یکی مرحوم محمدتقی صوفی و دیگری محمدصادق صوفی و از هردوتای ایشان خاطرات بسیار خوبی دارم. من تنها کسی بودم و هستم که پایم را از محدوده خود خارج کرده و روابطی با عمویم خصوصاً محمدتقی که ما می گفتیم "عموجان تقی" داشتم. سوال من همیشه این بود که چرا من نباید مانند دیگر آدمها عمو و عمه داشته باشم و چه چیزی باعث شده سدی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 5:00

او را بستایید زیرا بزرگ است و محبتش جاودانه

اورا بلند بستایید زیرا وفادار است جاودانه

خداوند را بستایید زیرا از ازل تا به ابد محبتش جاودانه هست

برایش سرود ستایش سر خواهیم داد زیرا لایق ستایش است

واقعا که لایق ستایش است!!

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 5:00

درون کوچه های شهرما پاییز طولانیست

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 5:29

 ما سال'>سال 1400 را با کرونا شروع کردیم که پر از درد و گرفتاری و مرگ و میر عزیزان مان بود. چشم امید داشتیم که سال به پایان برسد و این ویروس منحوس بار بنند و ما نفسی راحت بکشیم که سرو کله ی " امیکرون"  پیدا شد.سال 1401 را هم با نحوست امیکرون آغاز کردیم. و طبق معمول چشم امیدمان به خداوند مان هست که برما ترحم کند.در دوسالی که تحت بدترین فشارهای جسمی و روانی و مالی بودیم به این نتیجه رسیدیم که دچار لعنتی بس بزرگ گردیده ایم. و تمام عزم خودرا جزم کردیم که دستمان را بسوی حضرت اعلی دراز کنیم که ایخداوند آسمانها و زمینترحم فرما ! زیرا تو فیاض و دیرخشمی ! تو بر قوم آشور که قومی گردنکش و آدمکش بودند به سبب توبه شان ترحم فرموده و از هلاکتشان چشم پوشی فرمودیدعای خدمتگزارانت را نیز بشنو .  از آسمان بشنو و چون شنیدی بیامرزو اگر قحطی در این سرزمین باشد یا طاعون یا باد سوزان  یا کپک یا ملخ  یا کرم حشره و یا اگر دشمنانشان ایشان را در هریک از شهرهایشان در این سرزمین محاصره کنند  هرگونه بلا و بیماری که باشد و هر دعا یا تمنایی که از سوی هرکسی یا از سوی قومت اسراییل کرده شود به گونه ای که هریک آگاه از مصیبت و غم خویش ، دست های خودرا به سوی این خانه دراز کنند آنگاه از سکونتگاه خود آسمان بشنو و بیامرز و به هرکس که از دل او آگاهی مطابق تمامی راه هایش جزا ده ! چرا که تو عارف قلوب جمیع آدمی ، تا آنکه ایشان در تمامی روزهای زندگی خود در این سرزمین که به پدران ما بخشیده ای از تو بترسند و در راههای تو گام بردارند.  (دوم تواریخ  6)آمین و آمینصلح و سلامتی بر همه گیلانیان و ایرانیان و قوم صوفیاسماعیل صوفی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 5:29

اینجا املش است . شهر من و زادگاه من و نیاکان من. با مردمان نجیب باهوش و باسواد و ابرومند. مردمانی که میهمان نوازی و سفره پهن کردنشان اوازه ی کشور است. املش را برخی ها بعنوان یک« مینی شهر» می شناسند. شاید جمعیتش و مساحتش در قیاس با شهرهای بزرگ ٬چندانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

قدیمها از این ترازوهای دیجیتال نبود و ترازوهای دوکفه ای بود. یک طرف پاره سنگ می گذاشتند و طرف دیگر جنس را وزن می کردند. یروزی به همراه پدرم به مغازه حاج خلیل رحیمیان رفتیم. متوجه شدم که روی بعضی از پاره سنگها یک یا دومیخ خم شده قرار دارد. از پدر پرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

پس از ورود ترازوهای دیجیتال رفته رفته ترازوهای دوکفه ای از دسترس بازاریان خارج شد. البته کار کردن با انها به اسانی ترازوهای دیجیتال نبود. اولین بار که ترازوی دیجیتالی را من دیدم در تهران بود. وارد یک مغازه ای شدم که برای خاله ام مرغ بخرم متوجه شدمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

به مشهد رفتیم.سفر خوبی بود. از سالها پیش که کودکی بیش نبودم دسته جمعی با خاله هایم به مشهد رفته بودیم. خاطرات زیادی جز چندتاعکس قدیمی باقی نمانده بود. ولی الان من با همسرم به میعادگاه عاشقان بودم. مشهدالرضا ع سفرما گرچه صرفا زیارتی نبود ولی ترجیح داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

صفحه بندی