سالهاپيش در همين شهر " املش " مردماني مي زيستند كه مردانگي را به اثبات رساندند و شريك غم و شادي مردمان خويش بودند.
شايد شما هم ديده ايد . و يا انها را مي شناسيد.
اينها نامدار خواهند بود .بنا بر برخي ملاحظات از درج اسامي معذوريم. البته فعلا!!
عصرهاي سه شنبه حدفاصل بانك ملت و بانك ملي سابق ! مغازه اي بود كه عصرها پيرمردها صندلي مي گذاشتند و مي نشستند و ايام سالخوردگي را مي گذراندند.
البته اين در همه شهرها و روستاها و محله ها هست و چيز عجيبي و قابل توجهي نيست.
آنچه دراين شهر عجيب به نظر مي آمد اين بود كه عصرهاي سه شنبه درون مغازه فقط يكي دونفر بيشتر نبودند تا پايان بازار!!
سه شنبه بازار املش معروف است و نيازي به معرفي آن نمي بينم. اگر چندان با شهرما آشنا نيستيد در گوگل يا موتورهاي جستجوگر "سه شنبه بازار املش" را سرچ كنيد.
عصرهاي سه شنبه مردي با يك كيف مشكي مي نشست روي صندلي . او مرد بزرگي بود و هست. زنان بي سرپرست و كم درآمد يا افرادي كه شوهرانشان زنداني بودند يا كارگر فصلي بودند يا اينكه مريض داشتند يا اينكه خداي نخواسته عزادار شده بودند يا اينكه قصد داشتند براي فرزندشان عروسي بگيرند يا جهيزيه تهيه كنند مي دانستند كه "خان" عصرهاي سه شنبه به همين منظور آنجا نشسته است.
خيلي ها اورا مي شناسند و خيلي ها هم نمي شناسند!!
اكنون خان بزرگ دربين ماست و با عصايش گاهي از جلوي ما رد ميشود. مبادا اورا به سبب كهولت و پيري تكريم نكنيد. او "واقعا" خان بود و سرپرست و نان رسان خيلي از املشي هاست. كساني كه الان تحصيل كرده اند و براي خودشان آقاي دكتر شده اند و خانم مهندس شده اند و با 206 شان حتا براي او بوق هم نمي زنند.
او همه را مي بيند و بزرگواري را به حد كمال رسانده. از ذكر نامش معذورم. ولي من چاكرشم.
اي كاش مي توانستم يك بيلي برد بزرگ در اول املش مي گذاشتم مي نوشتم . به شهر "خان " خوش آمديد.
"خان" از بس بزرگوار است كه حتا كساني كه نان و نمكش را خوردند و الان دكتر مهندس شده اند بر عليهش برخاستند و با شعار نويسي و هتك حرمت كردند و به او فحش دادند را دوست دارد و مي گويد آنها نمي فهمند من دوستشان دارم!!
"خان" بزرگ املش من كه تورا مي شناسم. سرت سلامت نوكرتم خان
برچسب:
نویسنده: آرتین پورحسین