خرید بک لینک

به نانوايي رفتم. صف مردانه شلوغ بود و يك خانم نه چندان مسن همزمان با من به صف نانوايي وارد شد. يك هزار توماني دستش بود. (اين همان هزارتوماني بود كه سالها پيش حقوق يكماه مرحوم پدرم بود)

معمولا رسم براينست يك نفر آقا و يك نفر خانم. اين قانون در تمام شهرهاي ايران رواج دارد. خارج از ايران را نمي دانم چون نرفته ام. شش نفر مرد جلوتر از من بودند. مردها همه نان گرفتند و رفتند حال نوبت به من رسيد. زن با چادري رنگ و رفته با چهره ي مغمومي و زردي كنار ميز نانوايي ايستاده بود.

شاگرد نانوا از من پرسيد چند تا آقا؟

اورا نمي شناختم.

گفتم اين خانم از ما جلوتره. چشم ابرويي بالا انداخت و گفت حالا شما چندتا مي خواين؟

زن در حاليكه چشمانش به من بود. يك هزارتوماني را لوله كرده بود و گفت: چهارتا نان مي خواهم ولي هزار تومن بيشتر ندارم. خورنده دارم !!

قلبم تير كشيد. اي كاش مي توانستم همانجا گريه كنم. به كجا پناه ببريم اي خداوند مارا نجات بده!! بغض خودم را غورت دادم و با احترام گفتم مهمان من باشيد .

به شاگرد نانوا گفتم من مال ايشان را حساب مي كنم.

زن رفت . شاگرد نانوا گفت فقط امشب نبود كه هرشب مياد نان مي خواهد نسيه؟!

گفتم بالاخره ايام كرونا هست يكم بايد با مردم راه بياييد . خدا عوضش را ميدهد. (او نمي توانست بفهمد يعني چه)

پسرك چپ چپ مرا نگاه كرد و نان مرا داد. به چهار طرف سريع نگاهي انداختم تا اورا بيابم . مبادا بجز نان چيزي در خانه نداشته باشند.

حداقل شايد بتوانم در وسع خودم !! پنح تا تخم مرغ برايش تهيه كنم. آب شد و رفت انگار درون زمين.

با موتور بودم. دور تا دور محل چرخي زدم . اي واي برمن . اين چه مصيبتي بود كه خداوندا برسرم آوردي امشب.

قلبم تير كشيد. خداوند در اين كشور چه اتفاقي افتاده كه همشهري من به پول نانش محتاج است شهر چاي و برنج و عسل و شهد و شيريني و معدن و كلي كارخانه !!

شب داشتم روزم را مرور مي كردم اين آمد بسرم كه قيمت يك نان 900 تومان است . و اقايون نانوا هميشه پول خورد ندارند !! كه مابقي را پس بدهند!!. اگر دوتا نان بگيريم مي شود 1800 تومان ولي ما 2000 تومان مي دهيم. و اگر اين نانوايي فقط 500 عدد نان توليد كند و هر ناني صد تومن بزند!! مي شود "پنجاه هزار تومان" . حالا منهاي مقداري كه از اصل چانه نان مي زنند و زدو بندهايي كه شبانه "عمليات تعويض ارد" را انجام مي دهند.

پنجاه هزار تومان تقسيم بر 900 مي شود حدود 55 عدد نان!!

مردحسابي تو روزي حداقل 55 عدد نان به ملت بدهكاري !! شرم كن. خجالت بكش تاكي بايد شمارا تحمل كنيم.

شاگرد نانوايي با پرايد مي ايد سركار؟!! اي واي برما چه كرديم. خدايا مارا ببخش. ما در زمين تو قصور كرديم و گناه مرتكب شديم. همه ما گناه كاريم. ولي به بزرگي و بخشش تو ايمان داريم. مارا بيش از اين شرمسار نفرما!!

و اما اي آقايان نانوا و بقال و مرغ فروش و قصاب : اگر من و ما سكوت مي كنيم بحساب حماقت ما نگذاريد.

اگر روزي يكي از همشهريانم گرفتار مالي شدند تو از جيب چيزي نخواهي داد!! بلكه حق مردم و من و ماست. پس خودت را جمع كن. !!

فكر مي كنم ما زيادي بي تفاوت بوده ايم يا بزرگواري را به حد كمال رسانده ايم!! و شايد خوب سواري مي دهيم والا با ما چنين نمي كردند كه نان 380 گرمي را 320 گرم مي زنند از اين طرف از اون طرف كم بيارند نان را كوچك مي كنند و خلاصه اين نان شده آيينه دق من .

من اصلا قصد ندارم اقاي نانواي اين طرفي يا آن طرفي را محكوم كنم. بقولي ضدحال بزنم يا خبر جنجالي تهيه كنم. ولي يك تجربه دارم. سالها مثل يك "دله دزد مالي و غيرمالي " زندگي كرديم. اينست ثمرش . بياييد آدم باشيم و شرافتمندانه كسب كنيم و بانجابت زندگي كنيم.

من راه خودم را يافتم. كثيفي ديگر درمن راه ندارد. و همه اينها را در نام مقدس خداوند بدست آوردم.

املش/گيلان29/مهرماه 99

برچسب: نویسنده: آرتین پورحسین تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

صفحه بندی